سلام دوستای گلم...بعد از مدت زیادی اپ شدم.ممنون از این که در این مدت من رو فراموش نکردین





فرارسیدن ماه محرم رو به همه شما عاشقان امام حسین(ع) تسلیت میگم...
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفت و گویی
همیشه تو را دوست داشته ام و با نفس های تو اینه ای ساخته ام تا عشق را به من نشان دهد و پنجره ای که عبور عاشقان را با ان تماشا کنم...
محمد رضا مهدیزاده
از غم عشق چه می باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟...
می توان قصه نوشت ؛ شعر سرود
می توان از غم عشق ماتم داشت.
میتوان دل خوش کرد به کلامی که شنید.
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید.
فروغ فرخزاد
فردا دلم مشتی خاکستر است که می پاشم در باد ومی روم از یاد...
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم.
شاید زندگی ان جشنی نباشد که دوست داشته باشیم به ان دعوت شویم.ولی حالا که به ان دعوت شده ایم بیا تا می توانیم زیبا برقصیم.
شاید تا تابستون اپ نشم به خاطر درسام...ولی سعی می کنم در اولین فرصت اپ بشم.![]()
نشد عکس بذارم ![]()
![]()
. هر که سر زد و عکسی ندید برگرده .![]()
![[IMG]http://i13.tinypic.com/4c7xy6u.jpg[/IMG]](http://i13.tinypic.com/4c7xy6u.jpg)
در این روزگار عشق ورزیدن خطاست
حاصلش دیوانگی است.
عشق ها بازیچه اند؛عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند!!!
عشق کو؟ عاشق کجاست ؟ معشوق کیست؟
حس نفسی است که عشقش خوانده اند...
ز انکه می میرد ز شوق دیدن امروزها
و انکه می سوزد ز برق چشم عالم سوزها
گر بیاید دلبر تازه تری؛عشق عالم سوز خاموش می شود.
چهره ما هم فراموش می شود
![[IMG]http://i14.tinypic.com/40nzin6.jpg[/IMG]](http://i14.tinypic.com/40nzin6.jpg)
هم نفس
ای هم نفس، ای هم زبان،ای دوست،ای یار
ما امدیم ازدشت ها ، از اسمان ها
بر اوج دریاها رسیدیم، تا عاقبت اینجا رسیدیم.
با من بمان...
شاید پس از این یکدیگر را هرگز ندیدیم.
این لحظه تلخ وداع است.
در چشم ما فریاد غمگین جدایی است.
فردا میان ما حصار کوه ودریاست.
ما خستگانیم،باید بمانیم، با هم بگوییم.
با هم سرود تلخ غربت را بخوانیم.
اه ،عجب دردی است یاران را ندیدن...
رنج گرانی است بار فراق نازنینان را کشیدن.
اه،چه باید کرد ای یار.
باید ز جان بگذشت و بر جانان رسیدن.
می لرزم از ترس،ترسم که این دیدار اخر باشد ای دوست.
ای هم نشین ،ای هم زبان.
ای وصله تن،هنگامی بدرود ،وقتی چو مرغان از کنار هم پریدیم.
وقتی به سوی اشیان هامان پریدیم.
دیگر ز فرداهای مبهم نا امیدیم.
شاید که مردیم
شاید پس از این یکدیگر را هرگز ندیدیم...
![[IMG]http://i14.tinypic.com/30vosbk.jpg[/IMG]](http://i14.tinypic.com/30vosbk.jpg)
روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع
سر من تکیه کند وقت وداع بر دیوار
![[IMG]http://i3.tinypic.com/4btdx76.gif[/IMG]](http://i3.tinypic.com/4btdx76.gif)
این هم عکس از بریتنی برای محمد که درخواست داده بود
![[IMG]http://i11.tinypic.com/347ii4x.jpg[/IMG]](http://i11.tinypic.com/347ii4x.jpg)
![[IMG]http://i11.tinypic.com/30saufc.jpg[/IMG]](http://i11.tinypic.com/30saufc.jpg)
سلام به مهربونای عزیز..
وعشق...
واژه ایست که خداوند ان را افرید
خداوندا؛
به من چگونه عشق ورزیدن را بیاموز
خود چگونه زندگی کردن را خواهم اموخت
دکتر علی شریعتی
![[IMG]http://i11.tinypic.com/2h4epeg.jpg[/IMG]](http://i11.tinypic.com/2h4epeg.jpg)
عشق تو
تو سایه بون عشق تو
میشه نشست وتازه شد
با عشق تو، تو این هوا
نفس کشید و زنده شد
با تو میشه دنیا رو داشت
از بی کسی پروا نداشت
مگه میشه تو رو نداشت
سر به خوشبختی گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟
تو باغ رنگی نگات
میشه گل و ستاره کاشت
با این همه دل بستگی
چطور میشه دوستت نداشت؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
![[IMG]http://i7.tinypic.com/2u5999t.jpg[/IMG]](http://i7.tinypic.com/2u5999t.jpg)
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست
(فاضل نظری)
بامدادان به باغ رفتم تا برایت سبدی گل سرخ بچینم
انقدر چیدم که بند دامنم تاب نیاورد و از هم بگسست
گلها به دریا ریختندو هیچ کدام باز نگشتند
تنها برای لختی چند امواج دریا را گلگون ساختند
دیگر گلی ندارم که به ارمغانت بیاورم
اگر بوی گلها را می خواهی،
امشب سر به دامانم گذار............
ای ستاره ،ای ستاره غریب
ما اگر ز خا طر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای گریه مان به اسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد
فریدون مشیری
![[IMG]http://i9.tinypic.com/2zybwo1.jpg[/IMG]](http://i9.tinypic.com/2zybwo1.jpg)
این هم عکس پریتی زینتا برای پریای عزیزم که در خواست کرده بود
شما هم از هر بازیگر هندی که دوست دارین بگین تا واستون عکس بذارم
![[IMG]http://i14.tinypic.com/4gdlizp.jpg[/IMG]](http://i14.tinypic.com/4gdlizp.jpg)
سلام مهربونای عزیز.دوستای خوبم.
شاید تا عید دیگه اپ نشدم برای همین از حالا عید نوروز را به همه شما گل ها تبریک می گم ...
دوست داری یه کم بخندیم...
می خواستم برات سبزه عید رو بفرستم ...ترسیدم تا اون موقع دووم نیاری و بخوریش![]()
![]()
![]()
![]()
یه اسمون گلای یاس ومیخک .
یه دریا عشق واشتیاق و پولک
یه حس عاشقونه و یه قلب کوچک
فقط واسه اینه که بگه:
"عیدت مبارک
"
بلندای شب یلدای من باش
طلوع روشن فردای من باش
ولی فردا خدا داند کجاییم
همین حالا همین حالای من باش
این هم یه عکس از بیپاشا باسو عیدی برای دوستداران بازیگران هندی
![[IMG]http://i15.tinypic.com/2itpj55.jpg[/IMG]](http://i15.tinypic.com/2itpj55.jpg)
تقدیم به شکست خورده های راه عشق:
گفتمش: دل می خری؟
گفت:چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کرد ودل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل زدستم روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...
تقدیم به مجید عزیزم
افتاب می شود
چگونه قطره قطره اب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست افتاب می شود
نگاه کن
تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام اسمان من
پراز شهاب می شود
تو امدی ز دورها ودورها
زسرزمین عطرها ونورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
زعاج ها ،زابرها ، بلورها
مراببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر ازستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دوربود پیش ازاین زمین ما
به این کبود غرفه های اسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که امدیم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستارها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره اب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لا لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو می دمی
و افتاب می شود
فروغ فرخزاد![[IMG]http://i16.tinypic.com/4bxz37n.gif[/IMG]](http://i16.tinypic.com/4bxz37n.gif)
گل مریم
در ان شب های تنهایی. در ان تاریکی و وحشت.
در ان بی مهری غمگین در ان اندوه در غربت.
گلی زیبا درون بیشه قلبم پدید امد
گلی خوشبو گل مریم گلی زیباتر از صد بوستان لاله
گلی خوشبوتر از شب های مهتابی گل صحرای بی تابی
گمان کردم که او هرگز نمی میرد.دو دست پر فریب دشمنی او را ز دست من نمی گیرد.
ندانستم که با من نیست ندانستم خزان دارد.ندانستم دلی با دیگران دارد.
گل خوشبوی من چندی برایم عطرپاشی کرد برایم دلربایی کرد.
ولی افسوس؛بهارش عاقبت سر شد
به پیش چشم های اشکبار من گلم پژمرد وپرپر شد.
من از پژمردن یک گل نمی گویم گلی کز بوسه سرد خزان جان داشت
گل زیبای مریم بود گل من بود گل من بود.
![[IMG]http://i17.tinypic.com/2hi2ski.gif[/IMG]](http://i17.tinypic.com/2hi2ski.gif)
![[IMG]http://i19.tinypic.com/29enm9e.gif[/IMG]](http://i19.tinypic.com/29enm9e.gif)
با امیدی گرم وشادی بخش با نگاهی مست ورویایی
دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی![[IMG]http://i16.tinypic.com/29mwtc2.gif[/IMG]](http://i16.tinypic.com/29mwtc2.gif)
بی گمان روزی ز راهی دور می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگ فرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر سینه اش پنهان به زیر رشته ای از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی باد پرهای کلاهش را
یا بر ان پیشانی روشن حلقه موی سیاهش را
مردمان در گوش هم اهسته می گویند "اه او با این همه غرور وشوکت ونیرو
در جهان یکتاست بی گمان شهزاده ای والاست"
دختران سر می کشند از پشت روزن ها گونه هاشان اتشین از شرم این دیدار
سینه ها تبدار وپرغوغا از شوق یک پندار "شاید او خواهان من باشد."
لیک گویی دیده شهزاده زیبا دیده مشتاق انان را نمی بیند
او از این گلزار عطر اگین برگ سبزی هم نمی چیند
همچنان ارام وبی تشویش می رود شادان به راه خویش
می خورد بر سنگ فرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او... خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر اهسته می پرسند کیست پس این دختر خوشبخت
ناگهان در خانه می پیچد صدای در سوی در گویی زشادی می گشایم پر
اوست ... اری اوست...
"اه ای شهزاده ای محبوب رویایی نیمه شبها خواب می دیدم که می ایی"
زیر لب چون کودکی اهسته می خندد. با نگاهی گرم و شوق الود بر نگاهم راه می بندد
"ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی
اه بشتاب ،ای لبت همرنگ لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است لیک در پایان این ره... قصری پر نور است"
می نهم پا بر رکاب مرکب خاموش می خزم در سایه ان سینه و اغوش
می شوم مدهوش باز هم ارام وبی تشویش
می خورد بر سنگ فرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید بر فراز تاج زیبایش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت مردمان با دیده حیران
زیر لب اهسته می گویند "دختر خوشبخت" فروغ فرخزاد![[IMG]http://i15.tinypic.com/2cwwriu.gif[/IMG]](http://i15.tinypic.com/2cwwriu.gif)
در ان شب ای تنهایی. در ان تاریکی و وحشت.
در ان بی مهری غمگین در ان اندوه در غربت.
گلی زیبا درون بیشه قلبم پدید امد
گلی خوشبو گل مریم گلی زیباتر از صد بوستان لاله
گلی خوشبوتر از شب های مهتابی گل صحرای بی تابی
گمان کردم که او هرگز نمی میرد.دو دست پر فریب دشمنی او را ز دست من نمی گیرد.
ندانستم که با من نیست ندانستم خزان دارد.ندانستم دلی با دیگران دارد.
گل خوشبوی من چندی برایم عطرپاشی کرد برایم دلربایی کرد.
ولی افسوس؛بهارش عاقبت سر شد
به پیش چشم های اشکبار من گلم پژمرد وپرپر شد.
من از پژمردن یک گل نمی گویم گلی کز بوسه سرد خزان جان داشت
گل زیبای مریم بود گل من بود گل من بود.
![[IMG]http://i15.tinypic.com/4bhpy77.gif[/IMG]](http://i15.tinypic.com/4bhpy77.gif)
جدایی
عاقبت بگذشت روز اشنایی خیمه زد شام جدایی
یاد داری گفته بودی بارها از دام زلفت کی کنم فکر رهایی.
گفته بودی نیست پایان عشق ما را تا خدا دارد خدایی
گفتم از این ترس دارم کز محبت رو بپوشی
ساغر عشقم ننوشی از دلت مهرم زدایی
خنده مستی بر لبان تو لغزید
بر لبان من لبانت گرم رقصید.
چنگ بردی بر سر زلفان مواج سیاهم .
خیره در چشمم نگه کردی و گفتی کم بگو از بی وفایی.
این منم تنها اسیر درد وهجران
این منم بیگانه با هر اشنایی.
![[IMG]http://i13.tinypic.com/471lz44.gif[/IMG]](http://i13.tinypic.com/471lz44.gif)
این بیت شعر را به همسر عزیزم مجید تقدیم می کنم:
بگریز در اغوش من از خلق که گلها از باد گریزند در اغوش گیاهی
دوستان خوبم لطفا این متن رو بخونید.از مریم حیدر زاده است .خیلی زیباست. خواهش می کنم اگر خوندین حتما نظر بدید.
در راه عشق وانتخاب ان خطا کردم...
شبی از پشت یکی تنهایی نمناک و بارانی ، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم.
و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی :«دلم حیران وسر گردان چشمانی است رویایی.ومن تنها برای دیدن زیبایی
ان چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم .»
همین بود اخرین حرفت. ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و
نارنجی خورشید وا کردم.
نمی دانم چرا رفتی؟ شاید خطا کردم. وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی.
وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید.و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت.
وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره دانه با مهربانی بر می داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.و بعد از رفتن تو اسمان چشم هایم خیس باران بود .
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت.
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد.
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد. ومن با انکه می دانم تو هرگز با عبور خود مرا از یاد نخواهی برد.
هنوز اشفته چشمان زیبای تو ام برگرد...
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد کرد.
وبعد ازاین همه طوفان و وهم وپرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره ارام وزیبا گفت:
«
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق وانتخاب ان خطا کردم.»و من در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ وسرد است.
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر ، نمی دانم چرا؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم.